من دلم می‌خواهد یک زن باشم... یک زن آزاد... یک زن آزاده

من متولد می‌شوم، رشد می‌کنم، تصمیم می‌گیرم و بالا می‌روم. من گیاه و حیوان نیستم. جنس دوم هم نیستم. من یک روح متعالی هستم. تبلوری از مقدس‌ترین‌ها! من را با باورهایت تعریف نکن! بهتر بگویم، تحقیر نکن!

من آنطور که خود می‌پسندم لباس می‌پوشم : قرمز، زرد، نارنجی. برای خودم آرایش می‌کنم، گاهی غلیظ. میرقصم، گاه آرام، گاه تند. می‌خندم بلند بلند، بی اعتنا به اینکه بگویند جلف است یا هرچیز دیگر... برای خودم آواز می‌خوانم حتی اگر صدایم بد باشد . آهنگ می‌زنم و شادترین اهنگ‌ها را گوش می‌دهم.

مسافرت می‌روم، حتی تنهای تنها!

حرف می‌زنم، یاوه می‌گویم و گاهی شعر. اشک می‌ریزم! من عشق می‌ورزم...

من می‌‌اندیشم، من نظرم را ابراز می‌کنم حتی اگر بی‌ادبانه باشد و مخالف میل تو، فریاد می‌کشم و اگر عصبانی شوم دعوا می‌کنم. حتی اگر تمام اینها با آنچه تو از مفهوم یک زن خوب در ذهن داری، مغایر باشد.

زن من یک موجود مقدس است. نه از آنها که تو در گنجه می‌گذاریشان یا در پستو قایم می‌کنی تا مبادا چشم کسی به آن بیفتد. نه بدنش و نه روحش را نمی‌فروشد، حتی اگر گران بخرند. اما هر دو را هر وقت دوست داشته باشد، هدیه می‌دهد.

زن من یک موجود آزاد است، اما به هرزه نمی‌رود. نه برای خاطر تو یا حرف دیگری، به احترام ارزش و شأن خودش. با دوستانش، زن و مرد، هرجایی بخواهد می‌رود، حتی به جهنم!

نه به دنبال تکیه‌گاه می‌گردد که آویزش شود، نه صندلی که رویش خستگی درکند و نه نردبان که از آن بالا برود. زن من یک موجود مستقل است. زن من به دنبال یک همسفر است. یک همراه. شانه به شانه، گاه من تکیه‌گاه باشم، گاه او. گاه من نردبان باشم، گاه او. مهر بورزد و مهر دریافت کند.

زن من یک موجود سنگی بی‌احساس و بی‌مسئولیت هم نیست. ظرافتش، محبتش،هنرش، فداکاریش، شهوتش و احساسش را آنگونه که بخواهد خرج می‌کند. برای آنهایی که لایق آن هستند.

زن من تا جایی که بخواهد تحصیل می‌کند، کار می‌کند، در اجتماع فعال است و برای ارتقاء خویش تلاش می‌کند. نه مانع دیگران می‌شود و نه اجازه می‌دهد دیگران او را از حرکت بازدارند. گاهی برای همراهی سرعتش را کم می‌کند، اما از حرکت بازنمی‌ایستد. دستانش پر حرارتند و پر شور.

من یک زنم... نه جنس دوم... نه یک موجود تابع... نه یک ضعیفه... نه یک تابلوی نقاشی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشم‌چرانی، نه یک کارگر بی‌مزد تمام وقت، نه یک دستگاه جوجه‌کشی...

من سعی می‌کنم آنگونه که می‌اندیشم باشم، بی آنکه دیگری را بیازارم... فرای تمام تصورات کور، هنجارهای ناهنجار، تقدسات نامقدس!

باور داشته باش من هم اگر بخواهم می‌توانم خیانت کنم، بی تفاوت و بی‌احساس باشم، بی‌ادب و شنیع باشم، بی‌مبالات و کثیف باشم. اگر نبوده‌ام و نیستم، نخواسته‌ام و نمی‌خواهم.

آری، زن من عشق می‌خواهد و عشق می‌ورزد، احترام می‌خواهد و احترام می‌کند.

من به زن وجودم افتخار می‌کنم، هر روز و هر لحظه... من به تمام زنان آزاده و سربلند دنیا افتخار می‌کنم... و به تمام مردانی که یک زن را اینگونه می‌بینند و تحسین می‌کنند.



  

نویسنده : دختر آتیش پاره ; ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز ٢٦ اسفند ۱۳۸٩
کلمات کلیدی :زنان و کلمات کلیدی :دختر




به نظر شما عکس خصوصی شامل چه عکس هایی میشه ؟

یادم میاد تا چند سال پیش عکس های خونوادگی ، عروسی ،کلا عکس هایی که در جمع خصوصی گرفته میشد کلا جنبه خصوصی داشتن ، میگفتن عکسای خصوصیشه !!

فکر میکنید برای دیدن عکس های خصوصی افراد باید چی کار کنید ؟ باهاش دوست صمیمی باشید و به خونشون را پیدا کنید  تا بتونید آلبومش رو ببینید ؟ باید جاسوسی کنید ؟باید کامپیوترش رو هک کنید ؟ هیچکدوم ، فقط کافیه تو فیسبوک دوستش بشید !!!

 از اونجایی که ما ایرانی ها کلا آدم های بی جنبه ای هستیم و شاید هم تقصیر ما نیست و چون خود تکنولوژی زودتر از فرهنگ استفاده از اون تکنولوژی میرسه اینجوری میشیم در رابطه با استفاده از فیسبوک نه تنها کوچکترین جنبه ای از خودمون بروز ندادیم ، کلا فرهنگ استفاده از فیسبوک رو بوسیدیم گذاشتیم کنار که  خود آمریکایی ها کف کردن و سریع نسخه فارسی فیسبوک رو هم راه انداختن ،و خداییش عمرا فکرشم نمی کردن فیسبوک اینقدر تو کشورهای جهان سوم بگیره ...

مردم کشورهای اروپایی و آمریکایی ( به غیر از آمریکای لاتین )چون  دقیقا هدف از راه اندازی فیسبوک رو  میدونن یا در فیسبوک پروفایل ندارن ویا اگه دارن هیچ گونه اطلاعات به درد بخور اعم از عکس یا مشخصاتشون رو در فیسبوک قرار نمیدن ...

ولی دقیقا برعکس فیسبوک بین کشورهای خاورمیانه ، آمریکای لاتین و کلا کشورهای جهان سوم  به شدت محبوبیت داره ...

تو کشور ما هم کلا جوانان بی جنبه وطن  تو پروفایلشون هر عکس و اطلاعاتی رو که احساس کردن ممکنه به درد بخور باشه تو پروفایلشون قرار دادن ، تو مشخصات که کلا زندگی نامشونو میتونی بخونی .. کجا درس خوندن ، بزرگ شدن ، کار کردن و..

تو عکس هم که خدا رو شکر سنگ تموم گذاشتن و از هر زاویه ای از خودشون عکس گرفتن و گذاشتن ..با انواع و اقسام لباس ها ، در مکان های مختلف و در حالت های مختلف ، خدا نکنه فقط پاشون به اونور آب رسیده باشه ، عکساشونو از لحظه سوار شدن به هواپیما تا لحظه برگشت میتونی رو فیسبوک ببینی ، دیگه بگذریم که این وسط ممکنه بعضی از عکس ها کنار دریا باشه و... اگه طرف مزدوج باشه یا دوست پسر یا دختر داشته باشه که دیگه میتونید انواع و اقسام عکس های رمانتیک از بغل و ماچ و بوسه رو هم تماشا بفرمایید ، فقط خدا رو شکر هنوز این جوانان بی جنبه وطن هنوز که هنوزه به عکس های رختخوابشون میگن عکس خصوصی و شما نمیتونید این قبیل عکس ها رو رو پروفایلشون ببینید ، البته اینجوری که اینا پیش میرن خدا رو چه دیدی شاید در آینده چیزی به اسم عکس خصوصی نداشتیم ...

 

 

 



  

نویسنده : دختر آتیش پاره ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳ اسفند ۱۳۸٩
کلمات کلیدی :فیسبوک




تیر خلاص

 

 

 

ایول بابا ، دست مریضاد!!! یکی نیست به این دولتمردان ما یه خسته نباشید کوچولو بگه ، این همه از صبح تا شب لایحه تصویب می کنن و به فکر مملکت و جامعه و خانه و خانواده هستن . کوچکترین نمونه اش همین لایحه حمایت از خانواده است ، حالا هی  ملت میرن اعتراض می کنن و 2000 خورده ای امضا جمع می کنن و از این جور جنگولک بازیا که چی شده مثلا ؟ این طفلکی ها یه لایحه کوچولو تصویب کردن ، اونم در حمایت از خانواده که اولین نفعش مسلما !!! نصیب خانم ها میشه .

 

حالا هی این جمعیت ضعیفه مملکت دادو بیداد راه می اندازن . یکی نیست بهشون بگه کجای این لایحه به این خوبی بده ؟ .... یادتونه قدیما حیوونکی آقاتون می خواست بره یه زن دیگه بگیره چقدر بیچاره ذهنش درگیر این می شد که چه جوری به شما بگه ، نگه ؟!!

 

اگه می گفت چقدر با هم مشکل پیدا می کردین ، اگر هم نمی گفت زبون بسته چقدر عذاب وجدان می گرفت !!!! حالا دیگه با این لایحه مامانی تمام این مشکلات حل شده ، دیگه مثلا شما نشستین تو خونه ، آقاتون بدون اینکه ذهن شما رو درگیر این مسایل پیش پا افتاده کنه ، با یه خانم خوشگل دیگه میاد تو و شما می شین دوتا و با هم به خوبی و خوشی زندگی می کنین و آقاتون هم عدالت !!! رو بین شما حتما رعایت می کنه !!!  

البته زبونم لال فکر نکنی به همین راحتی هاست ، بیچاره آقاتون باید یه عالمه کار کنه ، تلاش کنه ، زحمت بکشه ، از خروس خون تا بوق سگ ، تا شما دو تا بشین ، سه تا بشین ،n  تا بشین ...و همتون با هم دیگه از شب تا صبح بتونین خستگی رو از تنش در کنین ...

 

البته این یکی از فواید این لایحه مامانی هست ، یادتونه قبلنا ، اون قدیم قدیما مردای بیچاره وقتی می خواستن یه ضعیفه رو صیغه کنن باید ثبتش می کردن ، میزان مهریه موقت و مدت زمانش ثبت می شد و از این جور لوس بازیا ... فکرشو بکن اگه خدای نکرده زبونم لال ، اون ضعیفه باردار میشد چی می شد ؟ حالا خر بیار و باقالی بار کن ، یه صیغه کوچولو کرده که حالشو ببره حالا باید جور یه بچه رو هم بکشه ... ولی دیگه به برکت این لایحه خوشگل  این بار بزرگ از دوششون برداشته میشه ، دیگه ثبت مبت بی خیال ... حالا هر چی اون ضعیفه می خواد باردار شه ، می خواست جلوگیری کنه !!!

 

 ====================================================

 

پی نوشت : واقعا متاسفم ، با تصویب این لایحه تیر خلاص به هر چی قانون درباره زنان هست زده میشه ، شاید اگر قبلا کوچکترین مانعی سر راه آقایون برای جلوگیری از بی بند و باری و هوسرانی وجود داشت به برکت این دولت فخیمه این موانع یکی یکی برداشته میشه ، بدترین قسمتش این هست که تمام این موضوعات به اسم دین و شرع تموم  میشه و اگر مخالفتی باشه ، مخالفت با دین و شرع حساب میشه ...

 

چرا اگر آقایون می خواهند بر اساس دین عمل کنند و تصویب لایحه کنند در هیچ کجای این لایحه عنوان نمی شه که مهریه عندالمطالبه است و در صدر اسلام مهریه همزمان با آغاز زندگی به زن تحویل داده میشده ...

 

 جالبه که در دینی که یک مرد بدون اجازه همسرش بیش از سه روز نمی تونه از منزل بیرون باشه بر طبق شرع اختراعی توسط آقایان می تونه بدون اجازه همسرش ، همسر دوم اختیار کنه ،.. چرا هیچ کجای این لایحه گفته نشده که بر طبق شرع یک زن هر چهار شب یکبار موظف به رسیدگی به همسرش هست و نه بیشتر ، ولی همیشه بر تمکین زن و هزار قانون دیگه به نفع مرد ها  تاکید میشه ...  

 

جالب این جاست که اجازه خروج من از منزل منوط به اجازه همسرم هست ولی اجازه اختیار همسر دوم منوط به اجازه من نیست ، چون در این مملکت ظاهرا اسلامی !!! من یک برده هستم نه یک زن !!!



  

نویسنده : دختر آتیش پاره ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱٧ شهریور ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :زنان و کلمات کلیدی :عدالت




 

المپیک

 

المپیک آغاز شد ، با شکوه و عظمتی شایسته یک کشور آسیایی و

شاید فراتر که این آغاز ، تمدن چندین هزار ساله کشوری تا چندین دهه قبل عقب مانده را به رخ مو طلایی های غرب وحشی ای می کشاند که شاید پیشینه صد ساله شان به تعداد انگشت های دست هم  نمی رسد. 

 

کشوری که فقط با تکیه بر برنامه ریزی و نیروی انسانی توانست بازارهای دنیا را تسخیر کند  و حتی از این نیروی انسانی برای به نمایش گذاشتن شکوه و عظمت تمدن و پیشینه چندین هزار ساله به   بهترین نحو ممکن استفاده کرد.  

وقتی از تلویزیون شاهد پخش این آمیزه هنر ، تمدن و تکنولوژی بودم، دو حس متفاوت داشتم

 اولین حس ، حسی بود همراه با غرور و افتخار و حس برتری از اینکه این جشن با شکوه ساخته فکر و ذهن کشوری آسیایی و متمدن است نه کشوری غربی یا اروپایی و من نا آشنا با تمام فکر و ذهن و آداب و رسوم و نوع پایکوبی و شادی و جشن شان . و از اینرو احساس تعلق می کردم ، حس می کردم کسانی که می دوند و می کوبند و می خوانند و می رقصند ، خود من هستند و حسی هزاران ساله در درون    من با این جشن و پایکوبی آشنا بود.

    

دومین حس ، تلنگری است در ذهنم که هر از گاهی با دیدن و شنیدن برتری ها بیدار می شود  که چرا من نه ؟  و چرا ما نه ؟ و این بار  اینگونه که چرا کشور من نباید میزبان و نمایشگر عظمت چندین هزار ساله اش باشد و لحظه لحظه افتتاحیه یاد جشن های 2500 ساله را که هر تکه  اش نمادی از تمدن و شکوه باستانی ام را به نمایش می گذاشت برایم زنده می کرد.

 

جشن 2500 ساله

  

و این باور را به ارمغان می آورد که اگر سی و چند سال پیش جشنی با شکوه 2500 ساله برگزار کردیم پس چرا حالا نتوانیم و اگر چندین دهه پیش هزینه چنین جشنی به جیب ملت باز نمی گشت ولی حالا اگر چنین نمایشی به بهانه افتتاحیه المپیک و یا ... باشد مبلغی چندین برابر هزینه به جیب ملت باز خواهد گشت. 

 

بگذریم که تمام این حرف ها کشوری با ثبات می خواهد و زمامدارانی دور اندیش...  



  

نویسنده : دختر آتیش پاره ; ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢٤ امرداد ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :تمدن




 

الگو

چند وقت پیش ، شبکه 4 یه برنامه مستند خارجی درباره حیوانات نشون می داد که یه قسمتش درباره زندگی شامپانزه ها بود ، محقق برنامه یک خانم مسن بود که اونطوری که مجری می گفت از سن 18 سالگی از محل زندگی اش  به یه جزیره که محل زندگی شامپانزه ها بود نقل مکان کرده و تا حالا که حدود 70 سالش بود  برای تحقیق و پژوهش مستقیم در این جزیره در میان اونها زندگی کرده ...این خانم خیلی با دقت درباره تک تک رفتار شامپانزه ها و منظور اونها از این رفتار  توضیح می داد و حتی با نگاه به اون ها رفتار بعدیشون رو پیش بینی می کرد  ....

 

مسلما این خانم تنها یه نمونه کوچک از هزاران زن محقق و پژوهش گری هست که در سرتاسر دنیا به این کار مشغولند ، زنانی که تمام زندگی و عمرشون و دلخوشی شون مطالعه و کشف و خلق یک دنیای جدیده ...

 

و مسلما این سیاست غربی هاست که چنین زنانی رو در پوشش خبری قرار نمی دن ، اونا هیچ وقت زندگی چنین زنی رو برای من زیر ذره بین نمی برن ، شاید من این خانم رو فقط یک لحظه و زمانی که در حال گرفتن جایزه از یک جشنواره یا .. باشه  ببینم و شاید اسمش رو روی جلد یک کتاب هزار صفحه ای که با هزار زحمت و با یه قیمت آنچنانی از نمایشگاه خریدم ببینم ... و شاید اینقدر بد شانس باشم که اصلا نفهمم چنین زنی وجود داره ...

 

در عوض اگر دلم بخواد و اگه فقط اراده کنم درباره لحظه لحظه زندگی بریتنی اسپیرز ، مدونا ، آنجلینا جولی و...( البته اگه 4 کلمه زبان بلد باشم ) و در غیر اینصورت اگه زبانم خوب نباشه و یکمی جواد هم باشم درباره زندگی خواننده ها و رقاصه های وطنی و هر خواننده و رقاصه و فاحشه و بازیگری می تونم  هر نوع اطلاعاتی که بخوام و هر خبر جدیدی رو بدست بیارم ...

 

هیچ وقت به من نمی گن این خانمی که اسمش روی این کتاب قطور چاپ شده و یا این خانم که برنده فلان جایزه شده ، همه،  حاصل یک عمر تحقیق و مطالعه است .. درباره روزی 14 ، 15 ساعت کار شبانه روزی چیزی به کشور های جهان سوم  تحویل نمی دن... 

 

اما در عوض هر روز به من میگن چه آرایشی تو این فصل مد شده ، چه لباسی امروز به بازار اومده ، خبر انواع و اقسام لوازم و ابزار میک آپ و ... رو هر روز به من میدن تا نکنه من جهان سومی به قیافه جهان اولی ها نرسم ...

 

و میخوای بدونی الگوی یک زن موفق در کشور من کیه ؟ خیلی که جسارت به خرج بدیم یک خانم مهندس عمران با یک کلاه ایمنی که تو یه ساختمون نیمه ساز داره  به کارگرا دستور میده ( کافیه فیلم های تهمینه میلانی رو ببینید ) رو نشون میدیم ...

 

 و تمام دغدغه دختر های ما اینه که چرا آزاد نمی تونن با دوست پسراشون برن بیرون و یا چرا نمی تونن خودشون رو برهنه کنن و با هزار جور آرایش بیان بیرون و خودشون رو به تماشا بزارن و همه این ها از همه چیز برای ما مهمتر شده  ...

تمام هم و غم ما همین آزادی هاست ....

 



  

نویسنده : دختر آتیش پاره ; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ٢۸ تیر ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :زنان و کلمات کلیدی :الگو




دیروز ، یعنی 22 تیر روز تولدم بود ..

هوراااااااااااااااااااا.... تولدم مبااااااااااااااااااارک  هوراهوراهورا

 چقدر روز تولد متفاوت تر از روزای دیگه است .. همه واسه آدم احساسات می ترکونن ..  در این روز آدم کلی مهم می باشد و در مرکز توجهات همگانی قرار داده می شود  ..  تبریکات صمیمانه و عشقولانه از در و دیوار میرسه ..   مخصوصا پیامک های پر از احساسات  ..

البته خب جالب ترین قسمتش دریافت هدایای خوشگل مامانیه ...

اینم یه عکس هنری با زاویه بسته از کیک تولدم :

 

کیک تولد 



  

نویسنده : دختر آتیش پاره ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ٢۳ تیر ۱۳۸٧




بعضی وقتا اونقدر حق با باطل آمیخته میشه که نمی دونی حق کدومه ، باطل کدومه ، نمی دونی کی راست میگه کی دروغ ، به شیوه ای ماهرانه باطل رو در لباس حق بهت نشون میدن که شک می کنی نکنه واقعا این حق باشه و من در اشتباهم . همونطور که زشتی رو در لباس زیبایی و زیبایی رو در لباس زشتی نمایش میدن ، و اونوقت یاد حرف امام علی در داستان معروف جنگ جمل می افتی که :

مردی در جریان جنگ جمل دچار تردید می شود ، و با خود می گوید : چطور ممکن است شخصیت هایی از طراز طلحه و زبیر بر خطا باشند ؟!  درد دل خود را با علی (ع) در میان می گذارد و از خود علی می پرسد که مگر ممکن است چنین شخصیت های عظیم بی سابقه ای بر خطا روند ؟ علی (ع) به او می فرماید : تو سخت در اشتباهی ، تو کار واژگونه     کرده ای ، تو به جای اینکه حق و باطل را مقیاس عظمت و حقارت شخصیت ها قرار دهی ،عظمت و حقارت ها را که قبلا با پندار خود فرض کرده ای ، مقیاس حق و باطل قرار داده ای ، تو می خواهی حق را با مقیاس افراد بشناسی  !  بر عکس رفتار کن ، اول خود حق را بشناس ، آنوقت اهل باطل را خواهی شناخت ، آنگاه دیگر اهمیت نمی دهی که چه کسی طرفدار حق است و چه کسی طرفدار باطل و از خطا بودن آن شخصیت ها در شگفت و تردید نخواهی بود .  

 

وقتی حق رو شناختی دیگه اشتباه مقدس مآب ها تو رو به تردید نمی ندازه و حق رو حتی از دهان باطل تشخیص میدی . اونوقت دیگه نه کور مخالفت می کنی و نه کور پیروی .



  

نویسنده : دختر آتیش پاره ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :امام علی و کلمات کلیدی :حقیقت




 

مادر

 دیشب که داشتم بر می گشتم خونه ، تو خیابون ، هر از گاهی دیدن  مردایی که تو دستاشون جعبه شیرینی و دسته گل بود توجهم رو جلب می کرد و لبخندی رو به لبام می نشوند و جرقه ای در ذهنم که :

مادر ، مقدس ترین و الهام بخش ترین واژه زندگی است . خمیر مایه هستی بشریت و فرشته نگهبانی که خدا به هر کودک در آغاز تولد ارزانی داشته .

مادر ، مهربان مادرم ، زمین بارها به دور خورشید گشت ، حالیا کودگ ناتوانت بزرگ شده است و با همه قدرتش هنوز نیازمند مهربانی ات و آغوش پر از مهرت .

آه که یک رشته از موهای تو را با رشته کوه های البرز و آغوش گرمت را با آغوش زمین معاوضه نخواهم کرد و تو ، مهربانم ، برایم دعا کن که دلم در زیبایی های دنیا دفن نشود .

دختر آتیش پاره همیشه کوچولوت

 



  

نویسنده : دختر آتیش پاره ; ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ٥ تیر ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :مادر




دختر

زیباترین مخلوق در میان طبیعت  ،  گل  و زیباترین مخلوق در بین آدمیان دختر است .



  

نویسنده : دختر آتیش پاره ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز ٢ تیر ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :دختر




بعضی وقتا اونقدر سرگرم زندگی میشی که زندگی کردن یادت میره نگران... اصلا یادت میره واسه چی این همه داری می دوی قهر ...

 بعد یهو احساس تو خالی بودن می کنی .. هر جایی که فکرشو بکنی دنبال تکه گمشده ات  می گردی ، فکر کنم همین جا بود ... یادمه که همین جا گذاشته بودمش  .. چرا نمی بینمش ؟ سوال چرا دیگه حسش نمی کنم ؟

تو کتابا ، تو اینترنت می گردی ، شاید اون تکه گمشده رو پیدا کنی ، ولی هر چی بیشتر می گردی کمتر پیدا می کنی گریه ...

تا اینکه یه شب تو تنهاییت ، خوب که فکر می کنی می بینی یه چیزی تو قلبت خیلی آشنا به نظر میاد  سوال، خوب که نگاش می کنی ، می بینی همونیه که خیلی وقته گمش کردی تعجب، داره مثل یه بچه گریه می کنه ماچ، دنبالت می گرده  و تو اینقدر  درگیر زندگیت شدی که حتی صداشو نمی شنوی خجالت .

کافیه بخوای  صداشو بشنوی و با تمام وجودت حسش کنی .

 

فقط یادت باشه هر از گاهی یه سری به قلبت بزنی قلب و خوب بگردیش ، شاید یه چیزی اونجا داره خاک می خوره که یه زمانی خیلی دوستش داشتی  قلب.



  

نویسنده : دختر آتیش پاره ; ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز ٢٢ خرداد ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :زندگی




روز 16 خرداد به دلیل قرار گرفتن بین تعطیلات 14 ، 15 و  جمعه تقریبا تعطیله ، واقعا که مملکت گل و بلبلی داریم ، هر روز به هر بهونه ای  تعطیله ، اونوقت می شینیم سخنرانی و همایش و و کلی داد سخن می دیم که چرا جهان سومی هستیم و جهان اولی نیستیم ، اینو نمی گیم که اونا روزی 14 ساعت کار می کنند و می دوند .

ما همینجوریشم بدون هیچ تعطیلی هفته ای 2 روز از دنیا عقبیم ، یه روز که ما تعطیلیم (جمعه) و اونا سر کارن و یه روز هم که اونا تعطیلن ( یکشنبه ) و ما سر کار هستیم ، یعنی 2 روز در هفته رابطمون با دنیا قطعه ، به خاطر همین 2 روز چه ضرری به اقتصاد مملکت می خوره ، خدا می دونه . این وسط ، 5 روز می مونه که یه روز شهادته ، یه روز ولادت ، یه روز عزاداری عمومی و... 

شاید نمی دونند ، همین امامایی که به خاطرشون مملکت رو هی دم و دقیقه تعطیل می کنند ، بزرگترین افتخارشون کار کردن بوده .

 

 

 

 



  

نویسنده : دختر آتیش پاره ; ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ٩ خرداد ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :جهان سوم و کلمات کلیدی :تعطیلات




اسارت نوین

الان دیگه ، تو جامعه ما موضوع حمایت از حقوق زنان و برابری و آزادی زنان مد شده . استقلال مالی زن ، عدم اطاعت و قد علم کردن  در مقابل مردانی که به نحوی خود رو  قیم یک زن می دونند دیگه شده جزیی از زندگی خیلی از خانم های جامعه ما . ولی جالب اینجاست که همین خانم هایی که در برابر پدران ، برادران و یا شوهرانشون قد علم می کنند و می خواهند در این دنیا یکه و تنها گلیمشون رو از آب بیرون بکشند ، ناخودآگاه در برابر مردان جامعه تن به اسارت هایی می دهند که اگه بهشون بگی این کاری که میکنی یه نوع اسارته کاملا موضع می گیرند . به نظر من مهمترین اسارتی که الان دامنگیر شده موضوع بی حجابی و عدم پوشیدگی هست .

بهترین وسیله برای خدمت رسانی و بردگی در مقابل مردها همین بی حجابی هست . شما موظف هستید هر روز صبح ، صورتتون رو با خروارها کرم پودر و ریمل و پنکیک و... آرایش کنید ، در حالی که می دونید در دراز مدت چه مضرات فراوانی برای پوست شما داره ، البته این ، به غیر از هزینه و وقتی هست که هر روز صرف می کنید .

شما تمام تلاش خودتون رو به خرج می دید تا محیطی کاملا فرح بخش و پر از لذات جنسی رو برای مردان محل کار ، دانشگاه و... فراهم کنید . یک محیط کاملا پر از انرژی و لذت بینایی و جنسی برای مردان محل کار یا ... خب چرا که نه ؟ !!! بالاخره این هم نوعی سرویس دهی به آقایون هست ، خودت رو برهنه کن ، بگذار از زیبایی هات لذت ببره ، بگذار تا می تونه بهت زل بزنه و خودش رو ارضا کنه ..این حداقل خدمتیه که می تونی بهش بکنی. . تو که از آغاز بشریت داری به مردا سرویس دهی می کنی ، از شوهر داری و بچه داری و آشپزی و ... بی مزد و منت تا فراهم کردن لذت دیداری در همه جا و همه وقت .

واقعا خوش به حال مردا ، به اسم آزادی زن ها رو برهنه می کنند و در همه جا از موهبات این برده داری نوین به خوبی استفاده می کنند ..  

بهتره یه نگاهی به آمار مسلمان شدن دنیا بندازید ..الان دیگه خیلی از دخترای آمریکایی هم حالشون از این آزادی برهنگی به هم می خوره ، اونا هم فهمیدن که این برهنگی ، برده داریه ، این که یه نفر از روی قیافت ، درباره شخصیتت اظهار نظر کنه ، اینکه هیکلت در فلان لباس چطوریه و یا با فلان آرایش چطور به نظر میای .. این چیزا دیگه واسه اونا هم حال به هم زن شده .. از اینکه تمام وقت در خدمت و اختیار مردها باشند خسته شدند .. به دخترانشون از کودکی شعار حجاب ، دوست من و  همیشه همراه من است رو یاد میدن  . ولی ما ....

حجاب باعث میشه من احساس اقتدار کنم ، من با حجابم به یک مرد به طور ناخودآگاه این پیغام رو میدم که من می تونم تو رو ببینم ولی تو نمی تونی منو ببینی ، من یک موجود در دسترس نیستم که هر وقت دوست داشتی با نگاه کردن به صورتم  ، اندامم ، خودت رو ارضا کنی . چه زیباست جمله معروف چارلی چاپلین به دخترش ژاکلین که  " تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری "   .

بگذارید به حجاب یه جور دیگه نگاه کنیم ، واقعا تو این دنیا کیه که از تبعیض خوشش بیاد ، همه دوست دارند چه از نظر اقتصادی ، اجتماعی و... در یک سطح و برابر باشند  .. خب در مورد زیبایی هم  مسلما این تبعیض ها وجود داره ، بالاخره زنی  زیباتره و دیگری زیبایی کمتری داره ...   خب میشه گفت در مورد خانم ها این حس برتری جویی درباره زیبایی به طور زیادی وجود داره و حجاب ، این یکسان سازی رو درباره زیبایی انجام میده . اگر همه حجاب داشته باشند ، فاصله طبقاتی زیبایی در جامعه تا حد زیادی از بین میره و همه در یک سطح در جامعه ظاهر می شوند و مسلما این موضوع خیلی به نفع خانم هاست .

خانم ها  ... یادمون باشه دفعه بعد که خواستیم در مقابل فرد بیگانه ای خودنمایی کنیم بدونیم که سه گروه هستند که از زنان سود اقتصادی می برند :

 ١- کسانی که پیکر های زنان رو زیر تیغ جراحی می برند .(صاحبان صنعت جراحی پلاستیک)

2- کسانی که بر پیکرهای تراشیده زنان لباس می پوشانند ( صاحبان صنعت مد )

3- کسانی که چهره های این پیکرها رو زینت می دهند . ( صاحبان صنعت لوازم آرایش ) .

و اونوقت از خودمون بپرسیم : من برده کدامیک از این گروه ها هستم؟!! 

 



  

نویسنده : دختر آتیش پاره ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ٦ خرداد ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :زنان و کلمات کلیدی :دختر و کلمات کلیدی :حجاب و کلمات کلیدی :جهان سوم




پدر ... مادر ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!

تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود!

اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟

اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه مخصوص ضد شعور دارد بدش بیاید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش می اندازد و پرتش می کند توی بدترین جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چهارپایان زبان بسته ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حماله الحطب!!!

و اگر خدا ترحم کند رهایش می کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند...... و در غروب یک عمر حرکت و طی طریق در این" مذهب دوری" به همان نقطه ای رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبیند که چه می کند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه می سازد! و این است بنده مومن آنچه عفت و تقوی می گویند.

کجایی پدر مومن من... مادر مقدس من... وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز. در خیالتان  خدای آسمان را نماز می برید و در عمل بت های قرن را. خداوندان زمین را... بت هایی را که دیگر مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند...

« بر گرفته از وبلاگ دکتر علی شریعتی »



  

نویسنده : دختر آتیش پاره ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :دکتر شریعتی




هفت بار روح خویش را تحقیر کردم:
نخستین بار هنگامی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی، خود را فروتن نشان می‌داد.
دومین بار آن هنگام که در مقابل فلجها می‌لنگید.
سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت، آسان را برگزید.
چهارمین بار وقتی که مرتکب گناهی شد و به خویشتن تسلی داد که دیگران هم گناه می‌کنند.
پنجمین بار آنگاه که به علت ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زدو صبر را حمل بر قدرت و توانایی‌اش دانست.
ششمین باز زمانی که چهره‌ای زشت را تحقیر کرد در حالی که نمی‌دانست آن چهره یکی از نقابهای خویش است.
و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است.



  

نویسنده : دختر آتیش پاره ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :جبران خلیل جبران




شاید بیش از 10 روز از انتشار   این مطلب در سایت تحلیلی خبری تابناک نمی گذره اما این موضوع همیشه کم و بیش جزو یکی از دغدغه های ذهنی من بوده و هست  .  نویسنده مطلب به آمار بالای تعرض به نوامیس در ایران اشاره می کنه .. در ایرانی که کلمه مقدس اسلامی رو با خودش به همراه داره ...

معمولا صفحه حوادث برای من حکم صفحه ممنوعه رو داره به این معنی که در خوندن روزنامه سعی می کنم کمتر گذرم به این صفحه بیفته و اگر هم می خوندم در ضمیر ناخود آگاهم این دلداری رو به خودم می دادم که آدم هایی که مرتکب این جرایم شده اند انسان هایی هستند با مشکل و سابقه بیماری های روانی .

اما در این مقاله به مطلب مهمی اشاره شده بود .. اینکه علت اصلی جرایم و تعرض به نوامیس نه فقط جنون آنی و بیماری های روانی بلکه  عدم ترس از مجازات  به علت حفاظت ناخود آگاه قانون از مجرم باعث بروز این ناهنجاری ها میشه .. اینکه در طبقه زیرزمین یک رستوران به بهانه دادن شکلات به یک دختر 5 ساله تعرض میشه در حالی که خانواده کودک در طبقه بالا مشغول صرف غذا هستند نهایت اطمینان خاطر مجرمین رو می رسونه . اطمینان خاطر از اینکه حتی پس از افشای جرم و حتی مجازات قرار نیست آبروی متهم ریخته بشه .

بعضی وقتا وقتی تلویزیون نگاه می کردم و چهره متهمین سیاسی با ذکر کامل نام و  و بقیه جزییات  رو می دیدم که از تلویزیون و اون هم در ساعات پر بیننده پخش      می شه به خودم می گفتم تلویزیون حتی وقتی بخواد یک قاتل زنجیره ای رو به مردم معرفی کنه از اسم مستعار و یا مخفف نام و نام خانوادگی و چهره شطرنجی که دیگه به صورت ضرب المثل در اومده ..  استفاده می کنه و شاید در این مورد  به این استناد میکنه  که آبروی مومن همچون خون اوست اما ... بگذریم . چرا واقعا در یک مملکت اسلامی باید افراد  به راحتی این اجازه رو به خودشون بدهند که بدون کوچکترین نگرانی ای به حریم زنان و دختران تجاوز کنند ... کدوم دختر جوان و نوجوانی رو پیدا می کنید که وقتی در کنار خیابان منتظر تاکسی یا اتوبوس هست صدای بوق ممتد و نگاه معنا دار رانندگانی گاه نه تنها جوان بلکه حتی میانسال و ترمز ماشین هایی که در جلوی پای اون ها توقف می کنند رو نشنیده باشه .. این موارد اونقدر در کشور ما رایج هستند که نه تنها به عنوان مصادیق بارز تجاوز به حریم بلکه به عنوان زندگی روزمره تلقی می شوند و  این وسط حتی شاید انگشت اتهام به سمت دختران هم دراز باشه که این ظاهر و سبک پوشش تو هست که باعث پیدایش این تعرضات میشه . جالب هست در کشوری مثل آمریکا زن رقاصه ای از سه پسر جوان به خاطر ایجاد اذیت و آزار شکایت می کنه و این موضوع به شدت پیگری می شه حتی قبل از اثبات جرم ... شاید وقتی نوجوان  بودم ..این متلک ها ... بوق ها .. حرکات و.. رو  جدی می گرفتم و احساس می کردم شاید طرف مقابل دوستم داره ..عالمی داره دوران بچگی .. احساسات خام خام .. ولی الان تاثیری که این حرفها روی من می ذاره از جنس بچگی نیست .. اون لحظه ای که کسی به خودش جرات  می ده که خیلی راحت به من و شخصیتم توهین کنه با خودم فکر می کنم ..  چه خوب بود اگر قانون با من بود...!!!   

 

 



  

نویسنده : دختر آتیش پاره ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :دختر و کلمات کلیدی :تجاوز و کلمات کلیدی :جهان سوم




سلام .. سلام .. سلام
مدت ها بود دوست داشتم مطالب و افکاری که به ذهنم می رسه رو روی یک وبلاگ انتشار بدم ولی خب  یکم تنبلیم می شد .. و البته بیشتر تردید این اجازه رو نمیداد ..
ولی حالا اومدم و دوست دارم به عنوان یک دختر جوان تحصیلکرده ... قدمی هر چند کوچک و در حد توانم برای باز کردن ذهن های جوان و  مشتاق بردارم ...


خدایا چنان کن سرانجام کار

تو خشنود باشی و ما رستگار



  

نویسنده : دختر آتیش پاره ; ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٧